![]() |
![]() |
|
|
اگه این حرفا رو زدم تو منو ببخش قصد تمسخر یا کینه جویی نداشتم . چیزایی تو دلم بود که باید می گفتم ! حق بده .
حرف و حال یه عاشق دل شکسته و معشوق فراموش شده که بهتر از این نمیشه ! قصد توهین یا کوچک کردنتو نداشتم . اینو مطمئن باش که همیشه در اندیشمی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:12 توسط ستایش |
|
|
این نوشته ها حرفای دل ستایشه که شاید برای آخرین بار تو این وب نوشته می شه امید وارم که این آخرین نوشته اون نباشه
بازم سلام و شاید بخاطر آخرین خواسته تو آخرین سلام . اصلا نمی دونم که داری مهار اسب رو به کدوم طرف می کشی اما به خدا ، به کسی که به قول تو «کس نیست و چیزه» اعتقاد و اطمینان دارم . چون دوستم داره برام بد نمی خواد . حکمت داره کارهاش ، حتی اگر حکمت کارشو در شکستن قلب و غرور و احساسمو نفهمم ! گذز زمان همه چیز رو روشن می کنه. به خودم قول داده بودم دیگه این وب رو آپ نکنم اما نظری که دادی منو واداشت که آخرین حرفامو بتو بزنم و مثل خودت آخر نوشته ام بگم :« bye for ever my dear» پست قبلی رو که گذاشتم فکر می کردم ذوق می کنی اگر چه مثل من اشک نمی ریزی اما حداقل ممکنه یه بغض شیرین به بهانه ی پاکی و صداقت قدیمیت گلوتو بگیره ، اما از نظراتت فهمیدم اینجوری نیست . همیشه منو به امید دعوت می کردی ، همیشه اما حالا نا امید تر از من تو هستی ! از این چیزا حرف نمی زنم که برگردی چون این برگشتن دیگه ارزش نداره و ارزش منم اجازه نمی ده که دیگه با همچین کسی برگرده به زندگی .حالا که دارم اینا رو می نویسم به خوشبختی ات فکر می کنم به سعادت رسیدن به آرزوهات و اینکه تا هر وقت خدا می خواد زنده باشی و سلامت ! وقتی دو پست قبلی رو خوندم گریه کردم چون فکر نمی کردم که به خاطر همچین کسی که به صداقت حرفاش ایمان داشتم حالا دارم به خاطر نداشتن اون صداقتش گریه می کنم ، به خاطر پاکی از دست رفته اش ! من به آینده تو به خیلی چیزا به خیلی کسا که در آینده اطرافتند و تو دیوانه وار دوستشون داری فکر کردم و بهترین ها رو برات آرزو کردم . اگه بدی یا خوبی دیدی منو ببخش اگه باعث تنش بین تو و خونواده ات شدم منو ببخش ، اگه اشکتو در آوردم خیلی اوقات ، منو ببخش معذرت می خوام و ببخش . آدم رکی ام . نمی گم می بخشمت اما سعی می کنم روحم اونقدر اوج بگیره که ببخشمت . روحم اوج گرفت اونقدر بالا رفت که برای تو و خونواده ات بهترین ها رو خواستم سر هر نماز دعاتون کردم مادرتو بیش تر از همه ، با وجود اینکه بیش تر از همه به من بد کرد ، اما طبع زمینی تو منو باز به زمین زد و بال هام ازم گرفته شدند . کاری کردی که باز نامردی ها ، بد اخلاقی ها ، دل شکستن هات و در آوردن اشکام بیادم بیاد و باز ازت بدم بیاد ، آخه پسر تو زندگی منو نابود کردی ! می دونی جرم آینده سپید کسی رو سیاه کردن ، معصومیت کسی رو گرفتن ، روح انسانی رو کشتن و احساسی رو متهم کردن چیه؟؟! دلت به حالم نسوزه ناراحت هم نشو هر چند که می دونم ناراحت نمی شی و برات عادیه آخه خیلی وقته عشقو ، منو ، گریه هاتو و ... رو فراموش کردی ! من دیگه اون آدم سابق نیستم . بس بود هر چی من های های گریه کردم و تو قاه قاه خندیدی اگه هم این اشکی رو که الان از گوشه چشمم چکید رو می گی باید بگم این اشک نیست این آخرین نقطه ی دفتر عشقم بود که بی جا بازش کردم و حالا تا ابد می بندمش تا کسی که لیاقت عشق پاک منو داشته باشه پیدا بشه ! کسی که با دیدن بد بختیام زجر بکشه و تا دم مرگ بره ، کسی که وقتی مردم شب توی گورستان بالای سرم بشینه و از نبودنم ، از رفتنم دلگیر بشه ، کسی که منو هر جوری که باشم دوستم داشته باشه ، کسی که درون من بی نهایت رو ، پاکی رو ببینه ، به جسم هوس آلود زمینی ام نه ، بلکه به روح آسمونی ام نگاه کنه ! کسی که با گریه هام گریه و با خنده هام خنده کنه و کسی که از مشکلات نترسه ، کسی که از مهر و حمایت و نوازشش همیشه برخوردار باشم . اون با تو خیلی فرق داره عزیزم خیلی ...! دیگه ممکنه تا آخر عمر این وب رو آپ نکنم تا توی جزئیات تاریخ (منظورم رابطه تموم شده من وتو بود) دست نبرم . حالا جواب سئوالت رو می دم : درسته توی تاریخ خیلی از عاشق و معشوق ها به هم نرسیدن ولی خیلی ها هم به هم رسیدن . لیلی مرد که نتونست به مجنون برسه ، شیرین هم خسرو رو دوست داشت نه فرهاد رو و به خسرو هم رسید حالا فرهاد این طرف عشقش یه طرفه بوده و به شیرین نرسیده پس خیلی هم نباید واسش ناراحت شد . بیژن و منیژه هم به هم رسیدن ، زال و رودابه هم با وجود مخالفت پدراشون که با وساطت ریش سفید ها حل شد به هم رسیدند ، زال و رودابه شیفته هم بودند و خیلی های دیگه که بعدا برات off میذارم پس الکی افسانه ها رو بهونه نکن که عاشق و معشوقا به هم نمی رسند . مثال عینی هم که الحمدالله زیاد داریم . اولیش خواهر خودت ، دختر خالت ، دختر خاله من و نامزدش آقا محسن عزیز که تاکید کرد حتما بهت بگم که اونا به هم می رسند و خیلی های دیگه که خودت خیلی بهتر و بیشتر از من می دونی ! همه ی بدی هاتو می بخشم اما یه چیز رو نمی تونم فراموش کنم. اونم معصومیت و پاکی دخترونه ایه که ازم گرفتی اما باز بدستش آوردم . خیلی چیزهای با ارزش و بی ارزش ممکنه برگرده یا برنگرده اما چیزی که همیشه توم یه خلا می سازه پاکی ایه که ازم گرفتی و هر چی هم دیگران بگن تو پاک و خوب و آسمونی هستی اما من نمی تونم از این حسن قشنگ بهره مند باشم و اونو تو خودم احساس کنم . می بخشمت اما اگه دیدی تو جهنمی بدون خدا بوده که تو رو نبخشیده آخه خیلی به من بد کردی ! رز سرخ و میخک بنفشی رو که واسه خودم گرفتم یادت میاد ؟ دیدی گفتم من استوار می مونم اما تو نه ، دیدی چه زود قشنگی چهره ات رنگ باخت و حالا خم شدی اما ساقه من هنوز محکمه . من رز بودم زیبا و استوار . تو میخک بودی زیبا اما ریا کار ! هنوز رز سرخ و میخک بنفشه رو دارم . اگه باور نداری می تونی بیای نگاش کنی ! عشق من پاک و بی ریا بود ولی مال تو مقطعی و زمینی ! کتابی رو هم که برام گرفته بودی رو بهتره که خودت بخونی آخه تو بیش تر از من بهش احتیاج داری ،نا امید ! اون آهنگ فراموش نشدنی رو یادم دادی و حالا خیلی وقته که فراموشش کردی و دیگه باهاش زمزمه نمی کنی که :«دوباره دل هوای بی تو بودن کرده نگو این دل دوری عشق تو باور کرده»تا 2 روز پیش اگه بهم می گفتن نیم ساعت دیگه قراره بمیری و تو این نیم ساعت دلت می خواست چی کار کنی ؟ می گفتم دلم می خواد این نیم ساعتو با تو باشم : به قول صاحبه جون :«نمی دانم که بعد از روزهای گرم و شیرین که بعد از سالهای سخت و دشوار ، زمان مردنم آیا خدا در آغوش تو جانم را گیرد و یا این آرزو در نطفه می میرد ؟» اما الان تردید دارم این حرفو بزنم دلم می خواد تنها باشم و حرفای تو دلم رو به مامان و بابام بزنم . سر امیر حسین رو تو بغل بگیرم و ببوسمش و بگم : «جوجو دوست دارم» به امین هم بگم که «ببخش که هیچ وقت باهات خوب نبودم». و به تو شاید به اندازه لحظه ای کوتاه ، به درازای زمان مژه بر هم زدنی فکر کنم و بگم : خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 12:35 توسط ستایش |
|
|
خدایا... به من توفیق... عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بدون اینکه یار بداند را عنایت فرما
با سلام راستش رو بخواین من دوست سعادت هستم و اسمم هم هست آریانا و چون دوست خوبم سعادت مدتی نمیتونه به این وب برسه برای مدتی یا شاید واسه همیشه من این وب رو به روز می کنم . اما من از خدا می خوام که هر چه زود تر بیاد و خودش به وبش برسه چون واقعا جاش تو این وب خالیه. هر چند که نوشته های من به پای دوستم نمی رسه ولی امید وارم که از نوشته هام خوشتون بیاد .
الان که دارم این وب رو آپ میکنم نهم مهر ماه هستش و این روز برای یک عزیز یک روز بیادموندنیه اون از من خواست تا به انتخاب خودم یه شعر واسش بذارم . میدونم که این شعر شعر زیبایی نیست ولی امیدوارم که ازم بپذیره و خوشش بیاد چون این اولین کاره منه و نوشته هام خیلی ضعیف کنایه ای فقط از آن بهار می ماند خیالی از تو در این کوچه سار می ماند هنوز بر سر شاخی به خواب شیرینم چگونه رد خـــزان تا بهــار می مـــــاند؟ اگر چه دست تو را من دوباره گم کردم عبور زخمــی تو بر ســــه تار می مـــاند شکست،قاب و فقط حسرت نگاهت ماند دریغ از تو همیـــن یادگـــــار می مــــاند ترانه های تو در گوشم است این هم شکر که باز خاطره ای از بهار می ماند ستاره ها همه رفتند و ماه هم کوچید برای من فقط این شام تار می ماند دو قطره درد و نگاهی غریب و آهی سرد همیشه در پس این انتظار می ماند و در آخر یک بیت شعر تقدیم به محبوبم می کنم امید وارم خوشت بیاد: برون نمی رود از خاطرم خیال وصالت اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:50 توسط ستایش |
|
|
سلام
من اومدم این آخرین باره که می آم این وب رو آپ می کنم آخه از این به بعد تصمیم های جدیدی گرفتم!!! ۴ مهر روز والنتاین من بود روزی که فهمیدم قلب پاک کی واسه چشمای عسلی ام میزنه و حالا امروز سالگرد عشق پاکمون بود یا شایدم نمی دونم هست!!! هر چی فکر کردم تو این پست چی بذارم نفهمیدم اما آخر سر تصمیم گرفتم خاطره ها رو اینجا بذارم تا همیشه تا آ خر عمر وقتی اومدیم به این وب گذشته رو به یاد بیاریم و عشقمون فراموش نشه تا روزی که من باز بیام و این وب رو به بهانه ی سعادتمون آپ کنم!!! نویسنده: darde del
چهارشنبه 29 شهريور1385 ساعت: 14:0
neveshtam vali nadidi.shayad didi va nakhandi.shayad khandi va chizi nagofti.shayad nagofti doostat daram vali hanooz ham behem nagofti az to motenaferam.akhar doa mikonam:ei kash mara doost midasht.
نویسنده: نویسنده ی وب لاگ
پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 10:38 سلام.من نمیدونم شما کی هستید که ادرس وب لاگ من رو داریدمنظورم شما اقا یا خانم "درد دل".از اینکه مرتب به وب لاگ من سر می زنید ممنون.نظراتت رو میخونم.عالیه.خیلی دلم می خواد بدونم شما کی هستین؟
باهات اخساس اشنایی می کنم.فکر می کنم که شما وب لاگ هم دارین.منتظر نظرای بعدی تون می مونم.و وبتون و ای دی تون.
نویسنده: darde de
پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 23:22 salam setayesh jan.man tooye zendegim ye chiz yad gereftam inke har chiz khastam be dast nemiaram.avalin oonha ham faghr bood ke az 20 sale zendegim 8 sala pedar nadashtam va dar faghr zendegi mikardam.hala ham ye nafar ro doost daram vali be dastesh nemitoonam biaram va choon bazi shabha khab nemiram miam be weblogetoon.omidvaram narahatetoon nakarde basham.mer30.dare dell
نویسنده: darde del
پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 23:26 faghat khodast ke kamele va hich eibi nadare.to ham kameli .zibaei.chashme asali va ghade boland va soorate keshide dari.labhaye ghonchei va bini zibayat har kaso mahsoor mikone vali ei kash gooshhayat ham kamel boodan oonvaght sedaye ghalbamo mishnidi ke chejoori dare mige mikhamet.albatte age gooshhat sangin nabood mesle khoda kamel mishodi
نویسنده: darde del
پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 23:31 bazi vaghta ye nafaro doost dari salha be pash mmimiri .mikhaish oonam behet mige mikhamet vali bad az modati mibini doroste ke u oono doost dari vali oon yeki dige ro doost dare oon vaghte ke nemidooni chi kar koni .inghadar gerye mikoni ta az hal beri .albatte hamishe injoori nist .vali fekr konin age jaye ye hamchin kasi bashin bayad chi kar konin?
نویسنده: darde del
پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 23:46 ye shaer mige ke:didi ke hich kas mara yad nakard joz gham ke hezar afarin bar gham bad...............................vali ei kash man jaye in shaer boodam choon hatta gham ham be soragh man nemiayad
نویسنده: darde del
جمعه 31 شهريور1385 ساعت: 23:38 salam setayesh jan.pas kei update mikoni ?ye hafte gozashteha
نویسنده: d a r d e d e l
جمعه 31 شهريور1385 ساعت: 23:39 roozi hezar bar matlabi ro ke baram neveshti mikhoonam va montazare badish misham
نویسنده: d a r d e d e l
شنبه 1 مهر1385 ساعت: 19:59 چو کم شد نور دیده بار عینک میکشد بینی زبینی باید آموزی ره همسایه داری را -------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پس از مردن نباشد غیر آهم ,هیچ کس برسر که شمع کشته را جز دودبر بالین نمی باشد------------------------------------------------------------------------------------------ سالها شمع دل افروخته وسوخته ام تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست سخت کار ما بود,کز ما خدا برگشته است---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گر لاف زند ماه که ماند به جمالت ,بنمای رخ و مه انگشت نما کن---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بی مه روی تو,خواب نداریم,بیا گر چه می آیی و ما تاب نداریم,بی نویسنده: سعید
پنجشنبه 6 مهر1385 ساعت: 20:31
del ke mikhandad ze amvaje havades ghafel ast var na donyaei ke ma didim khandidan nadasht-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نویسنده: اس ام اس
پنجشنبه 6 مهر1385 ساعت: 21:53 وای بر جان خلایق اگر آرند به حشر عوض روز قیامت.شب تنهایی را
نویسنده: اس ام اس
چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت: 17:6 yosofe gomgashte baz ayad be kanan gham makhor kolbeye ahzan shavad golestan gham makhor
نویسنده: saeid
دوشنبه 6 آذر1385 ساعت: 8:16
آزادی تو مذهب من است، خوشبختی تو عشق من است. آینده تو آرزوی من است
azadie man residan be to.mazhabe man parasteshe to.khoshbakhtie man ine ke u doosam dari.eshghe man u.ayandeye zibaye man ba zendegi ba to.arezooye man khoshbakhtie u hast.pas bezar har domoon be arezooha va moghadasatemoon beresim. نویسنده: saeid
دوشنبه 6 آذر1385 ساعت: 8:2
doost daram doostam dashte bashi hamoon tor ke u doost dari doostet dashte basham va manam daram.vali man doost daram khodamo fadaye u konam va doost daram u kheili bishtar az man bashi.doost daram oon ghadr sakht bashi ke bedoone man ham hamoon saadat hamishegi bashi.doost daram edameye zendegimo be u bebakhsham ta bishtar zendegi koni.doost daram age zende basham ba u basham.doost daram age mordam u khakam koni.doost daram hameye shabha tooye baghale u bekhabam.doost daram hame behem be khatere u eftekhar konan.doost daram hame ja ba u basham.dooset dashtam.dooset daramva doostet khaham dasht.
نویسنده: saeid
دوشنبه 6 آذر1385 ساعت: 8:4 eshtebah kardi setayesh jan.fereshteha nemimiran.va u ye fereshtei baraye man.pas hich vaght baraye man nemimiri.che man morde bahsma che zende.che u zende bashi che nabashi u hamishe tanha eshghe man hasti.
نویسنده: saeid
دوشنبه 6 آذر1385 ساعت: 7:50
kheili zibnast ham sheret ham aksash
نویسنده: saeid
دوشنبه 6 آذر1385 ساعت: 8:9 migan nabayad be donya del bakht.nabayad chizaye madi tooye zendegit ahamyat dashte bashe.migan age injoori bashi hich etefaghi baes nemishe kheili narahat shi va hich etefaghi nemitoone baes beshe kheili narahat shi.vali mage mishe?hatman oonaei ke in harfo zadan ashegh nashodan.mage mishe?mage mishe az doorie mashooghat gerye nakoni?
mage mishe vaghti ba ooni ke doosesh dari hasti khosh hal nabashi?mage mishe oon chizi ke salha donbalesh migashti ro peyda koni va az shadi geryat nagire?mage mishe ye chizo gom koni vaghti peydash kardi khosh hal nabashi?mage mishe u ro dasht va narahat bood?mage mishe to u ro nadasht va khoshhal bood?mage mishe???????????? نویسنده: saeid
دوشنبه 6 آذر1385 ساعت: 8:12 افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم
vali age doost bedarim va doostaman bedarand ba sakht tarin moshkelat "آه" nemikeshim نویسنده: saeid
سه شنبه 7 آذر1385 ساعت: 10:25 nemidoonam ta hala baratoon etefagh oftade ke ba yeki ye modate kam doost bashin va ehsas konid ye omre ba hamid?masalan 3 mah ba yeki doost bashin vali ehsas konid ye omre ke darinesh?vali nokteye badesh one ke age 2 rooz nabashesh ehsas mikonid ye omre ke tanhaeid va modate ziadi hast ke az shoma doore?2 rooz ham kheili hast.
نویسنده: ستایش
پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت: 15:21 شب بود وشمع بود و من بودم وغم
شب رفت و شمع سوخت من ماندم وغم ![]() ![]() نویسنده: ستایش
پنجشنبه 16 آذر1385 ساعت: 15:23 همه شب صورت خود رابه خدا خواهم کرد
خواهش دیدار تو را ز خدا خواهم کرد ![]() ![]()
تا بعد خدا نگهدارت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 18:10 توسط ستایش |
|
|
روزي شيوانا ، پير معرفت يكي از شاگردانش را ديد كه زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است . شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد . شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت كرد و اينكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است . شاگرد گفت كه سال هاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و با رفتن دختر به خانه ي مرد ديگر او احساس مي كند بايد براي هميشه با عشق خداحافظي كند . شيوانا با تبسم گفت : اما عشق تو به دخترك ، چه ربطي به دخترك دارد !؟ شاگرد با حيرت گفت : ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود !؟ شيوانا با لبخند گفت : چه كسي چنين گفته است . تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است . اين ربطي به دخترك ندارد . هر كس ديگر هم جاي دختر بود تو اين اتش عشق را به سمت او مي فرستادي . بگذار دخترك برود ! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست . مهم اينست كه شعله اين عشق را در دلت خاموش نكني . معشوق فرقي نمي كند چه كسي باشد ! دخترك اگر رفت با رفتنش پيغام داد كه لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد . چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا كند ! به همين سادگي !
![]() و آن دخترک غمگين همچنان در نی تنهاييش می نوازد....
رهگذران نظاره گر نواختنش هستند اما.....
هيچکس به عمق غم آن تنها پی نمی برد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:40 توسط ستایش |
|
![]() زیر بارون، به یاد تو گریه کردم...
زیر بارون، به اون چه که گذشته خوب فکر کردم... زیر بارون، از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم، بغض کردم... زیر بارون، صدای قلبم رُ گوش کردم.. زیر بارون، با صدای بلند اسمت رُ فریاد کردم... زیر بارون، فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه، زندگی کردم... زیر بارون، با شنیدن طنین گیتار پسرک، خدا رُ طلب کردم... زیر بارون، جای خالی بوسه گرمت رُ با تموم وجود، حس کردم... زیر بارون،اشک های لحظه خداحافظی رُ تو ذهنم، تداعی کردم... زیر بارون، این دنیای بی وفا رُ تا دلت بخواد، نفرین کردم... زیر بارون، از عشقی که تو قلبم حک کردی، یادی کردم... زیر بارون، به پشت سرم نگاه کردم و ۱۷ سال زندگی رُ باور کردم... زیر بارون، به تموم بهونه هامون تبسم تلخی کردم... زیر بارون، به حکمت خدااز ته دل شک کردم... زیر بارون به فرار ثانیه ها ا عتقاد پیدا کردم... زیر بارون به معنی وا قعی زیستن اندیشه کردم... زیر بارون شعار:« آینده ای روشن» رُ مسخره کردم... زیر بارون، نمی دونی که، چه قدر خودم رُ سرزنش کردم... زیر بارون، یه عالمه اشک، با قطره های بارون قسمت کردم...
زیر بارون به هیچ یک از سؤالام جوابی پیدا نکردم...
من دلاويز ترين شعر جهان ، يافته ام تو هم اين نکته به تکرار بگو اين دلاويز ترين شعر جهان را همه وقت نه به يک بار و ده بار که صد بار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس دوستت دارم را به من بسيار بگو دوستت دارم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 21:1 توسط ستایش |
|
|
این روزا حتی غیر عشق،
دوست داشتن هم یعنی نرسیدن! - این روزا همه چی یعنی نرسیدن عزیزم آریانا!!!
پسرک پدر بزرگش را تماشا می کرد که نامه ای می نوشت. بالاخره پرسید: ماجرای کارهای خودمان را می نویسید؟ درباره ی من می نویسید؟ پدر بزرگش از نوشتن دست کشید لبخند زد و به نوه اش گفت: درست است . درباره ی تو مینویسم.اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم.می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در ان ندید : اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام! بستگی دارد چگونه به آن نگاه کنی.در این مداد پنج خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی. خاصیت اول:می توانی کارهای بزرگی کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست او باید همیشه تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد. صفت دوم:گاهی باید از انچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث میشود که مداد کمی رنج بکشد.اما اخر کار نوکش تیز تر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی. صفت سوم:مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا کار بدی نیست در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است.
صفت چهارم:جوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است پس همیشه مراقب باش که درونت چه خبر است. و سر انجام پنجمین خاصیت مداد : همیشه اثری از خود به جای می گذارد. بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که میکنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:29 توسط ستایش |
|
|
زندگی یک آرزوی دور نیست؛ زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛ زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمامش ماجرای زندگیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:51 توسط ستایش |
|
|
سلام. دیشب را با دلتنگی عجیبی به رختخواب رفتم. خواب به چشمم نمی آمد. به همین خاطر غزلی را که با ردیف "تو" نوشته بودم زیر بالش گذاشتم، صبح همه وجودم عطر حضور تو را می داد.
خیلی وقت بود که نامه هایم رنگ و بوی اشک به خود نگرفته بود. اما این اتفاق افتاد!... گونه های این کاغذ هم خیس شد. مرا ببخش! گاهی دلتنگ که می شوم اختیار این خوشه های زرین از دستم می رود. نه! قرار نیست از لحظه های ملال آور حرفی به میان بیاورم. تو باید شاد باشی! آرام و صبور... پس از نو برایت می نویسم: سلام. حال من خوب است. ملالی نیست جز دوری تو!... باقی بقای تو.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:13 توسط ستایش |
|
|
امشب تا صبح بیدار خواهم ماند و برایت گریه خواهم کرد به خاطر غم از دست دادنت امشب دفتر عشقت را دوره خواهم کرد وتا خود صبح دوستت خواهم داشت بیشتر از جانم، بیشتر از همیشه و اما فردا نه فردا فراموشت خواهم کرد انگار هیچ وقت برایم نبودی و قلبم را ازت پس خواهم گرفت و دیگر دوستت نخواهم داشت فردا برای همیشه تو را ترک خواهم کرد و دیگر هرگز تو را نخواهم دید حتی در خواب وخیالم از فردا تو را تنها خواهم گذاشت تنها با رقیبانم و من تنهای تنها خواهم رفت بدون اینکه حتی ، پشت سرم را ببینم بدون اینکه افسوسی بخورم و جایی خواهم رفت که ،از تو دور دور باشد جایی که دست تو به من نرسد واین آخرین وداع من با تواست چون همه راه ها برویم بسته است دیگر فکرت را هم نخواهم کرد انگار که هرگزتو را ندیده ام امشب من ، برای تو غریبه ای هستم ولی فردا، تو برای من غریبه ای هستی که هرگز نمی شناسمت وکاش امشب ،هرگز صبح نشود وتا ابد شب بماند و کاش فردا ،هرگز نیاید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:15 توسط ستایش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
baraye to setayesh mano to va khatereha man to ra dar in aye ne ah keshidam ah win55 |
|
RSS
|